تبليغاتX
من و شعردونی کوچیکم
یک وبلاگ نیمه خصوصی نیمه عمومی در زمینه ی ادبیات خصوصی در ملا عام
من فکر می کنم پس هستم (؟)

من هستم پس فکر می کنم (؟)

**********************

 

به تو،  به من،  و به ما فکر می کنم

دارم به شکل عقربه ها فکر می کنم

 

اینجا نشسته بین دو آیینه پیرمرد

در انعکاس آینه ها  فکر می کنم

 

دارم  به  طول  صوتی  امواج  دور  ‌‌‌‌‌‌خود..

به(عشق من تویی!) به صدا فکر می کنم

 

دارم به آیه های رسولان، به کائنات..

آن غول بچگی، به خدا فکر می کنم

 

دارم به چشم، گوش، به سر، قلب و مقعدم..

دارم  کمی  به  معنی  پا  فکر  می کنم

 

عشقم!  ببخش  که  بدون  اجازه ات

امشب به حرفهای شما فکر می کنم

 

دارم به نامه ها، به کثافت، به عاشقی..

دارم به جسم  و  روح جدا  فکر  میکنم

 

دارم به طرح نقشه ی یک قتل، خودکشی

یک  اتفاق  بد،  به کما  فکر می کنم

 

دارم به طرح نقشه ی یک قتل، یک جسد

اینجا  معلق  در  هوا  فکر  می کنم

 

شاید به اشتهای پریدن، به ارتفاع..

شاید به بام برج پیزا فکر می کنم

 

لعنت به فکر و جمله ی من فکر می کنم!

من فکر می کنم که... چرا فکر می کنم؟

...

گویا پلیس دیر به دادش رسیده است

هرچند با تمام قوا  .....................

 

انگار کرده نعش خودش را شبی که رفت

از روی پشت بام رها ...................  .

 

 

 

نقد ها و نظرهای ارزشمند شما با احترام به این پست اضافه می شود.

 

سیدمحمدرضا هاشمی زاده

من هم به شکلهای غریبی که شعرتان
لبریز میشود زصدا فکر میکنم
از طرح های ساده وگاهی غریب وبکر
جستارهای...... تند جدا فکر میکنم
گاهی به نقطه ای که تو تصویر کرده ای
از لحظه های شعر شما فکرمکنم
از شعر زیبا با جستارهای با قایده وگاهی هم........وبکرتان در همه صحنه ها لذت بردم

 

 بنیامین دیلم کتولی

بهت حضورن میگم

 

شهرام میرزایی

کار خوبی بود هر چند ردیف طولانی کار رو آسون می کنه ولی مضامین پخته ای داشتین

 

رویا ابراهیمی

 اول فکر کردم با یه کار هستی شناسانه طرفم بعد که پایینتر اومدم احساس کردم فضای شعر داره عوض میشه جناب شعبانی شعر را چند بار خواندم وهر بار ارتباط قویتری با کار برقرار کردم شعری قوی بود فقط چند نکته :
1-من وتو را اگر در شعرها کمتر بیاوری چه اتفاقی می افتد ؟
امتحان کن بد نیست
2-تصاویرت بدیع و بکر بود
3-ارتباط عمودی رو سعی کن در کار حفظ کنی وسط کار احساس کردم یه لحظه ارتباط بین بیتها مخوصاص بیتهای اول با وسطیها از بین رفت ولی دوباره آخر کار بهش رسیدم وهمین یه لحظه برای شاعر خوبی مثل تو می تونه اصلا وجود نداشته باشه
4- یکدست بودن رو ترجیح می دم مثلا مقعد یا کثافت شاید به نظر من اگر هم نمی بود خیلی چیزی عوض نمیشد .
5 - از مصرع جسم رووح جدا خیلی لذت بردم
6- اینها فقط پیشنهادند و الان حال وروز خوبی ندارم وگرنه دقیقتر برات می نوشتم

 

زوربا

جدای از هارمونی خوب یک جا ایراد وزنی دارد
در مصرع
""اینجا معلق در هوا فکر می کنم""
بعد از در یک هجای کوتاه کم است
دو مصرع پایینتر در ""شاید به بام برج پیزا فکر می کنم"" ایراد وزنی موجود نیست اما به دلیل اینکه "پی " کوتاه خوانده میشود یک آزار ابدی در من ایجاد میکند
اصلآ چه لزومی به اینکه پیزا باشد؟
از اینها بگذریم مابقی در وزن سیال بود و آرام به دل مینشست

اما از لحاظ مفاهیم و کلمات

اصولآ اگر ردیف طولانی ی شعر را در نظر نگیریم همه ی کلمات با لطافت خاصی ادا شده اند این شاید دلیلش بکار گیری ی هجاهای بلند با مصوت آ باشد و همچنین استفاده از صامتهای لطیف مثل میم لام شین واو و سین و غیره اما به قول خانم ابراهیمی برادر کمتر از من و تو استفاده کن

دلیل من ضمیر است و شما هم ضمیر منفصل و هم متصل رل در یک جمله استفاده میکنید این کار اگر برای تاکید باشد عالیست و ستودنی

اما اگر همینجوری اونوقت وزن پر کن است و هشو محسوب میشود

اما کلمه

تنها یک کلمه بی جا بکار برده شده بود

""مقعدم"" دلیل دارد اگر این کلمه را به خاطر دو بیت آخر مخصوصآ مصراع

""انگار کرده نعش خودش را شبی که رفت"" و اگر دقیق شویم به خاطر کلمه ی

کرده

که آنوقط مابقی شعرت باد هواست و این دو بیت +همان بیت مذکور برای رساندن مطلب کافی بود

ولی در غیر این صورت آن کلمه با توجه به اینکه هیچ سنخیتی با تک تک کلمات شعرت ندارد( به غیر همان یک کلمه ) پا در هوا میماند و آزار شدیدی به نگاه لطیف من خواننده میرساند

 

محمد سیار

شاید به بام برج پیزا فکر می کنم و اینجا معلق در هوا فکر می کنم
ایراد وزنی داره
هیچ استفاده ای از مقعد نشده پس حذفش هیچ لطمه ای نه به ساختار و نه به محتوا نمیزنه
ولی درکل کار متفاوت و زیبایی بود که فکر میکنم مخاطب خوب داشته باشه.

 

محسن سلطانی

کار زیبایتان را خواندم و از مضامین جالب و تصویر سازیهای فوق العاده و شاعرانگی خاص خودش استفاده کردم و فقط جسارتا چون کارتان خیلی قوی و خوب است عرض می کنم که چند جایی با مشکل وزن مواجه هستید که به سادگی می توانید اصلاح بفرمایید تا از زیبایی کارتان کاسته نشود مثل:

عشقم! ببخش که بدون اجازه ات

اینجا معلق در هوا فکر می کنم

شاید به بام برج پیزا فکر می کنم



+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 16:24  توسط محمد شعبانی | 
 اگر چه دیر اما بروزم:

 

ابروت را کمانی و مشکین نوشته اند

بر لوحهای مرمر سنگین نوشته اند

 

طومار  طالبان  تــو را  کــــاتبان شهر

از روم و مصر و سوریه تا چین نوشته اند

 

چشمت کلید گنجه ی اسرار دلبری

عشاق سینه سوخته از این نوشته اند

 

گویا دو قرن پیش به دستور یک تزار

نامت به روی کاخ کرملین نوشته اند

 

اسمت بهار بود ولـــی جمع راویان

آنرا شراب کهنه ی رنگین نوشته اند

 

تـعبـیـر خـوابـــهـای  مــرا  در کـنـار تو

زن‌‌‌‌‌ کولیان، طلایی و شیرین نوشته اند

 

آری، شبی میایی و دیوار بشکند

این را تمام مردم برلین نوشته اند...

 

بیت پنجم برداشتی آزاد از یکی از ابیات کار آقای کیانی بود

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 20:24  توسط محمد شعبانی | 
سلام

به جان خودم من به قصد پست مدرن شدن یا پسا مدرن شدن  یا کلاسیک کاری یا هر چیز دیگه ای کار نمی کنم یه کاری رو می گم بعدن دوستان میگن مال فلان سبکه حالا یکی خوشش میاد یکی بدش بقیه هم بی تفاوت...

در اینجا جا داره از در شیشه ای بزرگ اتاقم تشکر کنم که همیشه به خاطر من حاضره رو به حیاط باز بشه و راهم رو واسه رسیدن به درختهای پرتقال و نارنگی و آلوی حیاطمون کوتاهتر کنه.

و اما شعر که دلیل اصلی بودن ما اینجاست:

 

 

باز با غم به گینه می افتم ، یاد بخت سیــــــــــــــــاه آفریقا

کاسه هایی که رو به خورشیدست ، غصه های نگاه آفریقا

 

دم به دم گــزارش و تصویــر   سرزمیــنی طـلاتر  از الـــماس

آنقدر سخت نیست ای انسان   بشـــنوی درد و  آه  آفــریقا

 

می عبورم به یاد مقتولین   از میان  ترور ، خشونت ، جنگ

کودکــانی پر از  کلاشیـنـکف ،  ترس  در  زیر  ماه  آفــــریقا

 

چند روزی به ناله می افتند   در هیـاهـوی سرد مطــبوعات

دست و پـای گرســنه ام تنها   در خیــابان  به راه  آفـــریقا

 

(می پرم از جهان سوم تا)   می رسم  (بر فراز کشورها)

روزی آخر به داد این فریاد   از گلو: « بی گناهه آفــریقا! »

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 23:8  توسط محمد شعبانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
فارغ التحصیل کارشناسی عمران
اهل شعر و تئاتر و کتاب
عاشق پرسپولیس، گرگان، معماری، میلان کوندرا، تخمه ژاپنی، زیدان و قهوه ی بعد از نصف شب!
گاه می نوسیم ناخودآگاه و گاه شعر که نه...

پیوندهای روزانه
سایت رسمی باشگاه پرسپولیس
تازه های ادبی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
اسفند 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
سید مهدی موسوی
یک استکان غزل(محمد ارثی زاد)
علیرضا بدیع
دکتر داوود بیات
ایکاروس
محسن کریمی
فاطمه اختصاری
شهرام میرزایی
بنیامین دیلم کتولی عزیز
جواد شیرعلیزاده
آیینه زار غزل (سعید یوبال)
تورج بخشایشی
کابوس های شیطان در بهشت(سردار شمس آوری)
سیدمحمدرضا هاشمی زاده
خودکار کم رنگ (شعر)
آزاده بشارتی
شبای بارونی دلم
محمد خوشبختیان
پل پلاسی
باران رویا (رویا ابراهیمی)
غزل (رضا وعیدی)
حرفهای دل (مصی)
گیلاس آبی من (سحر گیلاسیان)
حس اول (صالح سجادی)
یه پرنده ی کوچولو
چکامه (پریا تفنگ ساز)
انجمن شاعران ایران
فرزاد شیخ نظری (تئاتر)
نریمان عبدی
مسافر و زائر (محمدرضا منوچهری)
تو شعر نابی با ردیفی از تبسم(هجران)
زوربا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان