![]() |
![]() |
|
| یک وبلاگ نیمه خصوصی نیمه عمومی در زمینه ی ادبیات خصوصی در ملا عام |
|
«...» یک بسته قرص و جرعه ای آب و شروع کار یک بسته قرص و چند برگ از کاغذ و خودکار
یک بسته قرص و روی کاغذ دست خطت: ((می میرم امشب دوستان بدرود بالاجبار!))
یک بسته قرص و ماه در حال تماشا امشب نخواهد شد برای ماه تکرار
یک بسته قرص و کوله باری خالی از عشق بذل محبت می کنند این قرص ها انگار
یک بسته قرص و آخر خط چند نقطه... آهوی ما افتاد دست عده ای کفتار
یک بسته قرص و دانه دانه شوق رفتن دور سرش می چرخد آهو کوچولو دیوار
یک بسته قرص از دست تو می افتد و افسوس خالی شده از قرص ها، پرواز کن این بار!
یک بسته قرص و نعش یک دختر به روی دست رخت عروسی بر تنت پوشیده ای انگار... یک بسته قرص اینجا به ابعاد جهان است تو می کنی گریه، و من هم پشت هم سیگار
یک بسته قرص و سطل آبی سهم من شد می پاشم آن را روی سنگت آخر کار
یک بسته قرص و شاخه ای مریم برای تو لا لا لالا قدیسه ام راحت بخواب این بار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 23:53 توسط محمد شعبانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
فارغ التحصیل کارشناسی عمران
اهل شعر و تئاتر و کتاب عاشق پرسپولیس، گرگان، معماری، میلان کوندرا، تخمه ژاپنی، زیدان و قهوه ی بعد از نصف شب! گاه می نوسیم ناخودآگاه و گاه شعر که نه... |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت رسمی باشگاه پرسپولیس تازه های ادبی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|