![]() |
![]() |
|
| یک وبلاگ نیمه خصوصی نیمه عمومی در زمینه ی ادبیات خصوصی در ملا عام |
|
خواستم یه غزل بزارم اما چون به چند تا از دوستان قول این شعرو داده بودم اجابت امر کردم. یه کار قدیمی که خودم خیلی دوسش دارم.
یه غزل زیبا از دوست خوبم سینا طاووسی گذاشتم که اونم خیلی دوست دارم. البته آقا سینا در کنار طبع لطیف شاعرانه نفس گرمی هم دارن و در حال ضبط یه آلبوم هستند. محمد خوشبختیان هم دوست خوب دیگه ی منه که به تازگی به خیل عظیم وبلاگ نویسان پیوسته..هر کی شعرای عاشقانه دوست داره حتمن یه سری به وبلاگش بزنه که تو لینکدونی من هستش. (البته یه خورده نصیحتش کنین تا ایرادای شعرش گرفته بشه) و در آخر هم عذر خواهیم می مونه بابت دیر به روز شدن که اینو بزارین به حساب مشغولیت تحصیلی و برنامه ریزی درازمدت برای قبولی تو امتحان ارشد که اسفند ۸۶ برگزار می شه... آخه اگه قبول نشم باید برم خدمت! اما قسم می خورم که حتمن به همه ی کامنتا جواب بدم. و اما اصل مطلب که شعران:
(( راز خطوط قهوه ای )) مثل همیشه من و تو کافه های عصر قهوه های نا امیدی و تصویر پریشانم روی سطح فنجان سکوت می کنم روی خطی که به چشمان تو می رسد نمی دانم نمی توانم بگویم چیزی به معنایی شاید همین ملاقات رسمی در فضایی قهوه ای برسد به تصویر من روی خط چشمانت برسد به خاطره ی آخرین صندلی آخرین اتاق آخرین شب... عزیزم! متأ سفم که ارتفاع فنجان از کوتاهی من است ای کاش آبی بودم تا تکرار نمی شدم روی خطی که حد فاصل من و توست عزیزم تو چقدر شبیه من می شوی وقتی نگاه می کنی به سطح فنجانت ای کاش آبی بودم حالا که تو اینجایی و من در روزمرگی فنجان های این کافه به دنبال یک صندلی ام یک اتاق یک شب... باز هم تو فال می گیری قهوه را می گویی خواب می بینی قصه را مثل همیشه خوب می آید فال تا خوشحال باشیم و یادمان برود نیمه های آن شب تار اتاق زیر شیروانی صندلی کهنه... و تو که جرأت نکردی بر گردی و مرا ببینی که به خطی استوار از دار خود آویزانم!...
و این هم غزل سینا طاووسی:
سلام حضرت رویا که روبروی منی من ایستاده ام اینجا به جستجوی منی؟
اگر کبوتر چشمت به هر کجا برود... دوباره می رسد اینجا تو جلد کوی منی!
همیشه شعر من از چشمهای تو جاریست تویی ترنم شعرم، تو در گلوی منی!
و من برای نمردن دو بوسه می خواهم تو هم که تشنه ی انجام آرزوی منی!
بیا که داغ لبانت اگر به رسوایی... کشاندم، بنویسم تو آبروی منی
هزار حادثه روییده بین لبهایم چه دوست دارم سختی، چه گفتگوی، منی...
که غرق می شوم آخر میان چشمانت تو هم که گریه کنان غرق شستشوی منی!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 15:34 توسط محمد شعبانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
فارغ التحصیل کارشناسی عمران
اهل شعر و تئاتر و کتاب عاشق پرسپولیس، گرگان، معماری، میلان کوندرا، تخمه ژاپنی، زیدان و قهوه ی بعد از نصف شب! گاه می نوسیم ناخودآگاه و گاه شعر که نه... |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت رسمی باشگاه پرسپولیس تازه های ادبی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|